جملات زیبا و تامل برانگیز از ویلیام شکسپیر

 

جملات زیبا و تامل برانگیز از ویلیام شکسپیر

 ------------------------------------------ 

ای جسارت! دوست من باش.
------------------------------------------

اگر کسی را دوست داری رهایش کن سوی تو برگشت از آن توست و اگربرنگشت از اول برای تو نبوده ------------------------------------------


به لب­هایت خوار و خفیف کردن نیاموز که برای بوسیدن آفریده شده­ اند.

 ------------------------------------------

ترسو قبل از مرگش بارها می­میرد؛ دلیر فقط یک بار طعم آن را می­چشد

------------------------------------------

موطن آدمی را در هیچ نقشه جغرافیای نشانی نمی توان یافت، موطن آدمی در قلب همه کسانی است که دوستش دارند! 

------------------------------------------

شیطان برای رسیدن به مقصودش به کتاب آسمانی هم استناد می­کند.

----------------------------------------------

سه ساعت زودتر بهتر از یک دقیقه دیرتر.

------------------------------------------

برای آن که کار درست بزرگی انجام بدهی، اشتباه کوچک مرتکب شو.

-----------------------------------------

هر آنچه گذشت مقدمه است.

 ------------------------------------------

آن کس که جرأت انجام کارهای شایسته دارد، انسان است.

------------------------------------------

آیا می‌دانید که انسان چیست؟ آیا نسب و زیبایی و خوش‌اندامی و سخن‌گویی و مردانگی و دانشوری و بزرگ‌منشی و فضیلت و جوانی و کرم و چیزهای دیگر از این قبیل، نمک و چاشنی یک انسان نیستند؟

------------------------------------------


 اگر در این جهان از دست و زبان مردم در آسایش باشیم، برگ درختان، غرش آبشار و زمزمه جویبار هریک به زبانی دیگر با ما سخن خواهند گفت.

------------------------------------------

اگر دوازده پسر داشتم و همه را به طور یکسان دوست می‌داشتم و یازده پسرم را در راه میهن قربانی می‌کردم، بهتر از این بود که یکی پس از دیگری در بستر خواب بمیرند.

------------------------------------------


بذله‌گویی برازنده‌ترین لباسی است که در یک مجلس می‌توان پوشید.

------------------------------------------

برای دشمنانت کوره را آنقدر داغ مکن که حرارتش خودت را نیز بسوزاند. 

------------------------------------------

به دست آور آنچه را که نمی‌توانی فراموشش کنی و فراموش کن آنچه را که نمی‌توانی بدست آوری.

.------------------------------------------

تملق خوراک ابلهان است.

 ------------------------------------------

جایی‌که تخم محبت کاشته شود، شادمانی می‌روید. 

------------------------------------------

جوانی و پیری با یک دیگر قابل مقایسه نیستند. جوانی مایه نشاط و سعادت است و پیری موجب فلاکت و حسرت. جوانی نیمروز زندگانی است و پیری شبانگاه ظلمانی. جوانی دوره خودنمایی و شجاعت است و پیری روزگار ترس و مذلت، جوان چون آهوی وحشی با نشاط و غرور در وادی زنگی می‌دود و پیر چون مردی لنگ آهسته و با هزار زحمت ، قدم برمی‌دارد. 

------------------------------------------


چراغ کوچکی در شب، تاریکی را می‌شکافد و به اطراف نور می‌دهد، کار خوب اگرچه کوچک و ناچیز باشد در نظر من کوچک و ناچیز نیست. 

------------------------------------------

در سینه خود شراره‌ای آسمانی دارم که نامش وجدان است. 

------------------------------------------

دیدن و حس کردن، وجودداشتن است، زندگی در اندیشه‌است.

 ------------------------------------------

دیوانه خودش را عاقل می‌پندارد و عاقل هم می‌داند که دیوانه‌ای بیش نیست. 

------------------------------------------


سعادتمند کسی است که به مشکلات و مصایب زندگی لبخند زند.

 ------------------------------------------------------------------------------------

عقل و هوش خود را با خوشی و نشاط دمساز کن تا هزاران آسیب از میان برود و عمرت دراز شود.

------------------------------------------

علامت و نشان حقیقی اصالت و علو شأن، نوازش و ترحم آمیخته با شادمانی و گشاده‌رویی است.

------------------------------------------

گریه ما وقت تولد از آن رو است که به صحنه بزرگ جنون و حماقت وارد شده‌ایم.

 ------------------------------------------

مردی که دردرون خویش موسیقی ندارد و نداهای خوش و دلنشین او را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد، برای خیانت، توطئه و غارتگری مناسب می‌باشد و هیچ کس نباید به او اعتماد کند. 

------------------------------------------

همیشه کار کنید و بکوشید تا جامه افتخار و عظمت را بپوشید، همیشه در نظر داشته باشید که افتخارات تازه‌ای به دست آورید زیرا افتخارات گذشته همچون شمشیری است که زنگ زده و از رونق افتاده باشد . ------------------------------------------

یقینأ رفتار حکیمانه یا وضع جاهلانه همچون بیماری از شخصی به شخص دیگر سرایت می‌کند، پس لازم است که انسان‌ها مواظب انتخاب معاشران خود باشند. 

------------------------------------------

اگر تمام شب را بخاطر از دست دادن خورشید گربه کنی لذت دیدن ستاره‌ها را از دست خواهی داد.

 ------------------------------------------

داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است ولی نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است. 

------------------------------------------

در دریای پرتلاطم زندگی همیشه موجی را می توان یافت که اگر با آن حرکت کنید شما را به ساحل خوشبختی می رساند.

------------------------------------------

به خدا سوگند که خروارها فریب خوردگی بهتر از یک جو بدگمانی است. 
------------------------------------------


 

گذر زمان

Time is very slow for those who wait  very fast for those who are scared

very long for those who lament very short for those who celebrate

But  for those who love .time is eternity

William Shakespear

 

گذشت زمان برای آنان که در انتظارند بسیار کند 

برای آنان که می هراسند بسیار تند 

برای کسانی که زانوی غم به بغل میگیرند بسیار طولانی 

و برای کسانی که سرخوشند بسیار کوتاه است  اما 

برای کسانی که عشق می ورزند ..آغاز و پایانی نیست و  زمان تا ابدیت ادامه دارد

 

به مناسبت یکصد و سی‌امین سالگرد درگذشت ویکتور هوگو: مروری بر زندگی و آثار او

به مناسبت یکصد و سی‌امین سالگرد درگذشت ویکتور هوگو: مروری بر زندگی و آثار او


ویکتور هوگو در زمان حیاتش، همواره به دلیل داشتن عقاید آزادی‌خواهانه و سوسیالیستی و حمایت قلمی و لفظی از طبقات محروم جامعه مورد خشم سران دولتی و حکومتی بود و علیرغم فشارهایی چون سانسور، تهدید و تبعید، هرگز از آرمان‌های بلند خود دست نکشید.

او ابتدا به بروکسل و سپس به جزیره جرزی و در نهایت به جزیره جرنزی که از جزایر دریای مانش است، تبعید شد. در آنجا بود که با نوشتن به نکوهش اعمال ظالمانه حکومت ادامه داد و در نتیجه، مقالات مشهور او بر ضد ناپلئون سوم در فرانسه ممنوع شد.

او درباره ی نگارش رمان بینوایان گفته است: «من این کتاب را برای همه آزادیخواهان نوشته‌ام.»

5-22-2015 10-46-57 AM

او در جوانی به عنوان مسیحی کاتولیک سوگند یاد کرد که به مقامات و مسئولان کلیسا احترام بگذارد. اما به تدریج تبدیل به کاتولیکی شد که به وظایف دینی‌اش عمل نمی کرد و بیش از پیش به بیان دیدگاه‌های ضدپاپ و ضد کشیشان پرداخت. و در سالهای بعد، خداشناسی بر پایه عقل را – مشابه آنچه مورد حمایت ولتر، نویسنده فرانسوی بود- پابرجا کرد.

در سال ۱۸۷۲ وقتی متصدی آمارگیری از هوگو پرسید که آیا کاتولیک است یا نه، او پاسخ داد «خیر، من آزاداندیش هستم.» هوگو هیچگاه بیزاری خود را از کلیسای کاتولیک از دست نداد. این انزجار به دلیل بی تفاوتی کلیسا نسبت به وضع بدکاری زیر سلطه ظلم حکومت پادشاهی و شاید هم به خاطر قرار گرفتن اثر بینوایان، در لیست کتابهای ممنوعه ی پاپ بود.


هنگام مرگ دو پسرش، چارلز و فرانسوا، او اصرار داشت که آنها بدون صلیب عیسی یا کشیش به خاک سپرده شوند و او در وصیت‌نامه اش هم همین شرط را برای خاکسپاری خود گذاشت.

هوگو تنها به خاطر شخصیت والای ادبی در ادبیات فرانسه مورد ستایش قرار نگرفت، بلکه به عنوان سیاست‌مداری که به تشکیل و نگهداری جمهوری سوم و دموکراسی در فرانسه کمک کرد، از او قدردانی به عمل آمد.

علیرضا مجیدی

مقاله کامل در وبلاگ یک پزشک


ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﻣﻮﻟﻮﯼ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ

ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﻣﻮﻟﻮﯼ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ


ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﺭ ﺟﻤﻌﯽ ﺁﮐﺎﺩﻣﯿﮏ، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺍﺯ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻓﯿﻠﯽ ﺳﺨﻦ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﮐﻪ
ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻗﯽ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺁﻥ ﻓﯿﻞ ﺭﺍ
ﺗﻮﺻﯿﻒ ﻭ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ، ﻭ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎﻝ ﮐﯿﺴﺖ؟

ﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﮔﻔﺘﻢ از ﺭﻭﻣﯽ، ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﻟﯿﺪﻡ ...

ﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﺳﺨﻦ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ، ﺍﺯ ﻣﻦ ﭘﺮﺳﯿﺪ، ﭘﺲ
ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻫﺴﺖ ﭼﻪ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ؟ ﻣﻦ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﻣﺜﻼً
ﮐﺪﺍﻡ ﺣﺮﻑ؟ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﺜﻼً ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﻮﺳﯽ ﻭ ﺷﺒﺎﻥ، ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ
ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﺘﺎﺳﻔﻢ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺕ ﭼﻨﯿﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﯾﺒﺎ
ﻭ ﭘﺮ ﻣﻐﺰﯼ ﺭﺍ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﻮﺩ
ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺧﺎﻭﺭ ﻣﯿﺎﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ هست .....

ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻧﻈﺮ ﻣﻮﻻﻧﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺳﻼﻡ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﺖ ﺧﻼﺻﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ،
‏«ﻣﺎ ﺯ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﻐﺰ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﯿﻢ، ﭘﻮﺳﺖ ‏(اضافات/ﻣﺎ ﺑﻘﯽ ‏) ﺭﺍ ﺑﻬﺮ‏
ﺧﺮﺍﻥ ﺑﮕﺬﺍﺷﺘﯿﻢ ‏» . ﻣﻌﻨﯽ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﺟﺰ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﺑﺨﺸﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﻗﺮﺁﻥ ‏ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺧﺮﺍﻥ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ، ﯾﻌﻨﯽ ﺑﯽ ﺧﺎﺻﯿﺖ ﻭ ﭘﻮﭺ ﻫﺴﺘﻨﺪ .

ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﭙﺮﺳﯿﺪ ﻣﻮﻟﻮﯼ ﭼﻪ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﺪﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﻮﺳﯽ ﺍﯼ
ﺟﺪﯾﺪ ﺧﻠﻖ ﮐﻨﺪ؟ ﻣﻮﺳﯽ ﺍﯼ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻮﺳﺎﯼ ﺍﻟﻠﻪ؟ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﻣﻮﺳﺎﯼ ﺍﻟﻠﻪ ﺩﺭ ﺑﯿﻨﺶ ﻣﻮﻟﻮﯼ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺧﺮﺍﻥ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ
ﺑﻪ ﺧﻠﻖ ﻣﻮﺳﺎﯾﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺳﺖ؟ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﻧﯿﭽﻪ ﺯﺭﺗﺸﺖ ﺭﺍ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ، ﻭ ﺑﻬﺘﺮ ﺁﻓﺮﯾﺪ . ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﻣﻮﺳﯽ ﻭ ﺯﺭﺗﺸﺖ گویی ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ
ﻫﺴﺘﻨﺪ ﭼﺮﺍ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺳﻌﯽ ﮐﺮﺩ ﭘﯿﺸﺮﻓﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ؟....

ﺩﯾﮕﺮ ﺳﺨﻦ ﻣﻮﻟﻮﯼ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺎﻥ ﺗﻮﺟﻪ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ
‏« ﭘﺎﯼ ﺍﺳﺘﺪﻻﻟﯿﻮﻥ ﭼﻮﺑﯿﻦ ﺑﻮﺩ، ﭘﺎﯼ ﭼﻮﺑﯿﻦ ﺳﺨﺖ ﺑﯽ ﺗﻤﮑﯿﻦ ﺑﻮﺩ‏» ،
ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻧﯿﺰ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻫﻢ ﺳﻨﺦ ﺑﺎ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻧﯿﭽﻪ ﺍﺳﺖ، ﻧﯿﭽﻪ ﻧﯿﺰ
ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﺖ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﻢ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﺿﻌﯿﻒ ﺗﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﻣﺘﻘﺎﻋﺪ
ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ . ﺍﮔﺮ ﻣﻮﻟﻮﯼ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ
ﮔﻮﺵ ﮐﻨﯿﺪ، ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﻗﺮﺁﻥ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺑﻪ
ﺷﺘﺮ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻫﺎﯼ ﺷﺘﺮ ‏(ﺍﻟﻠﻪ ﭼﻮﻥ ﻋﺮﺏ ﺍﺳﺖ ﻓﮑﺮ
ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺷﺘﺮ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ، ﻣﺜﻼً ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﻟﻔﯿﻦ ‏)، ﯾﺎ ﺑﻪ
ﺍﺳﺘﺪﻻﻟﻬﺎﯼ ﻏﺰﺍﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﻫﻤﻪ ﻓﻼﺳﻔﻪ ﮐﺎﻓﺮﻧﺪ ! ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ
ﺭﯾﭽﺎﺭﺩ ﺩﺍﻭﮐﯿﻨﺰﯼ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، چراکه ﻋﺮﺻﻪ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ
ﺗﻤﺎﻣﺎً ﺩﺭ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﻧﺸﺨﻮﺍﺭ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﻧﺴﺦ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﻧﻔﻊ مذاهب ﺑﻮﺩ .

ﺑﺠﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ، ﻣﻮﻟﻮﯼ به ﺫﻫﻦ ﯾﮏ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﮐﻪ
خیال می کند ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻣﻄﻠﻖ ﺍﺳﺖ، می آموزد ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﻫﺮ
ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻭ ﺗﺤﻤﻞ ﺍﺳﺖ......

ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﯼ ﮐﻪ بعضی ﺍﺯ ﻫﻤﻔﮑﺮﺍﻥ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻣﻮﻟﻮﯼ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
ﻣﻮﻟﻮﯼ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﻧﮑﺮﺩ بلکه ﺍﺳﻼﻣﯽ ﻧﻮﯾﻦ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩ، ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﻫﺮﻭﻗﺖ
ﻣﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺑﮑﻨﯿﻢ، بهتر ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ
ﺭﺍ ﺟﺎﯼ ﺍﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﯿﻢ، ﻣﻮﻟﻮﯼ ﯾﺎ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺗﻮﺳﻂ
ﯾﮏ ﻣﺸﺖ جاهل ﻣﺜﻞ ﺣﺰﺏ ﺍﻟﻠﻬﯽ ﻫﺎ ﻭ ﺷﺮﯾﻌﺖ ﻣﺪﺍﺭﺍﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ، ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺣﻼﺝ ﺑﻪ ﺩﺍﺭ ﺁﻭﯾﺨﺘﻪ ﯾﺎ ﻫﻤﭽﻮﻥ
ﺍﺑﻦ ﻣﻘﻔﻊ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺷﻮﺩ، ﯾﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﺨﻨﺎﻧﯽ
ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺣﺪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ، ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻧﺎﺷﺪﻧﯽ، ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﻧﺎﺷﺪﻧﯽ ﻭ ﺍﺑﺪﯼ
باشند، ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎ ﻭ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺑﺸﺮ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺭﺍ ﻣﯽ
ﺁﻣﻮﺯﻧﺪ . ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻨﻮﻧﺪ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ
ﻓﻄﺮﺕ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﻮﻟﻮﯼ ﺭﺍ ‏« ﺧﻮﺩﯼ ‏»
ﻣﯿﺒﯿﻨﻨﺪ، ﺣﺘﯽ ﺁﺧﻮﻧﺪﻫﺎ.

ﭘﺪﺭ ﻣﻦ، ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻦ، ﺁﻥ ﺍﺳﺘﺎﺩ، ﻭ ﺁﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ
ﻧﺎﺩﺍﻥ، ﻣﻮﻟﻮﯼ ﺭﺍ کمی ﻣﯿﺸﻨﺎﺧﺘﻨﺪ، ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺧﻮﺩ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺘﻨﺪ، ﺭﻭﺯﯼ ﻣﻮﻟﻮﯼ فرزندان شان ﺭﺍ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﯾﺎﻓﺖ، ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﻮﺧﺖ، ﻭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﺮ ﻣﻮﻟﻮﯾﺴﺖ .

ﺍﺻﻮﻻً ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻥ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯽ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﺁﻣﻮﺧﺖ، ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ
ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ، ﺑﺎ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺑﻪ انسان ﺁﻣﻮﺧﺖ ﮐﻪ ﻣﺠﻤﻮﻉ ﺯﻭﺍﯾﺎﯼ ﺩﺍﺧﻠﯽ ﯾﮏ ﻣﺜﻠﺚ 180 ﺩﺭﺟﻪ
ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﺗﻤﺜﯿﻞ ﻭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺑﻄﻮﺭ ﻏﯿﺮ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺑﻪ
اشخاص ﺁﻣﻮﺧﺖ ﮐﻪ قرار نیست باورهای تو به زور به بقیه قبولانده شود.

ﺍﮔﺮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﺎ ﻭ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻓﺮﻗﻬﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﻭ
ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﺑﻨﯿﺎﺩﮔﺮﺍﯾﯽ ﺩﯾﻨﯽ ﺭﺍ ﺑﺮنمی ﺘﺎﺑﻨﺪ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﺑﻪ
ﺍﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ، ﺁﻣﻮﺯﮔﺎﺭﺍﻧﯽ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻣﻮﻟﻮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ،
ﺁﻣﻮﺯﮔﺎﺭﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ مذهب ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺑﮑﺶ ﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﮐﻦ ﻭ ﮐﯿﻦ
ﺑﻮﺭﺯ، ﺑﻪ ﺑﺸﺮ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﺩﺭﮎ ﮐﻦ، ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻦ، ﻣﺪﺍﺭﺍ ﮐﻦ ﻭ
ﺣﺘﯽ ﺑﺮﻗﺺ ! ﺁﻧﻬﻢ ﺑﮕﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﺎﺷﺪﻧﯽ ! ﺑﮕﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﺮﺯﻫﺎ
ﺭﺍ ﺗﺎ ﻧﺎﮐﺠﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺩﻧﯿﺎ ﻃﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺩﺭ ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ ﻣﻦ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻣﻮﻟﻮﯼ
ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﺣﺘﯽ ﺗﺼﻮﺭ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻡ .....

ﺁﯾﺎ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻧﭽﻪ ﯾﮏ ﺷﺨﺺ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ
ﻣﻮﺍﻓﻖ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﯾﻢ؟ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪﺍﻧﻪ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﻣﯿﺸﻮﯾﻢ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﭙﺮﺳﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺷﺨﺺ ﭼﻪ
ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﺩ، ﺣﺘﯽ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻦ.....

ﺑﺰﺭﮔﯽ ﻣﻮﻟﻮﯼ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻧﯿﺰ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻮﻟﻮﯼ
ﺷﻮﯾﻢ ! ﻣﺎ ﻧﯿﺰ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﮐﻨﯿﻢ . ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻫﻞ
ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﺍﺳﺖ، ﺍﻗﻠﯿﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻭ
ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺗﻔﮑﺮ ﮐﻨﻨﺪ،.....

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﮔﺮ ﻭﺍﻗﻊ ﮔﺮﺍ ﻭ ﻋﻤﻞ ﮔﺮﺍﯾﺎﻧﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﺑﻪ ﻣﺴﺌﻠﻪ
ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﻢ، ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ مذهبیون ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﮕﺮﺍ ﻭ
ﺧﺮﺩﮔﺮﺍ ﮐﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ به ﺁﻧﻬﺎ گفت ﮐﻪ ﻣﻮﺳﯽ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﮔﯿﺮ
ﻧﻤﯿﺪﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﯿﺎ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ ﺷﻮ ﻭ ﺍﯾﻦ طرز فکرت ﺭﺍ
ﺩﺭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻓﺮﻭ ﻣﮑﻦ . ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﻐﯿﯿﺮ، ﺧﻮﺵ ﺁﯾﻨﺪ ﻧﯿﺴﺖ؟ ﭼﻨﯿﻦ
ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﻟﻮﯼ ﺁﻓﺮﯾﺪ (ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ شاید ﻣﻼﯾﺎﻥ و شیوخ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺎ
ﻋﺮﻓﺎﻥ واقعی و طریقت عرفانی ﻣﺨﺎﻟﻔﻨﺪ) ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﻣﯿﻨﺸﯿﻨﺪ ﻭ ﯾﺎﻫﻮ ﯾﺎﻫﻮ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﻪ
ﻣﯽ ﺁﯾﺪ آدم وار ﻣﯿﺮﻭﺩ ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ﻭ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﺩ ﺧﺎﻧﻪ، ﺳﺮ ﺭﺍﻩ
ﻫﻢ ﺍﻣﺮ ﺑﻪ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻭ ﻧﻬﯽ ﺍﺯ ﻣﻨﮑﺮ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ .......

البته لزومی ندارد ﺷﺒﯿﻪ ﮐﺴﯽ ﺷﻮﯾﻢ، ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺷﯿﻢ، ﻭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ
ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺷﯿﻢ، ﯾﻌﻨﯽ ﺩﺭ ﺁﻧﭽﻪ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺑﺎﺷﯿﻢ . ﻗﺮﻥ ﻣﺎ
ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ، ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺑﯽ ﭘﺮﺩﻩ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺖ،
ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺟﻮﺍﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ کمی مطالعه کرده و یا حداقل ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﺑﺎ ﺩﻭ
ﺩﻭﺗﺎ ﭼﻬﺎﺭﺗﺎ ﺁﺷﻨﺎﺳﺖ، ﭼﻨﺪﺍﻥ ﭘﯿﺮﻭ ﻭ ﻣﻘﻠﺪ ﻧﯿﺴﺖ، ﺫﻫﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ
ﺩﺍﺭﺩ، ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﺪ، ﺳﺒﮏ ﻭ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻣﯿﮑﻨﺪ، ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﺎﻧﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﻣﺮﯾﺪ ﻭ
ﻣﺮﺍﺩﯼ ﻧﯿﺴﺖ، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﻮﻟﻮﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻧﯿﺰ ﺷﺎﯾﺪ ﻭﺑﻼﮔﻨﻮﯾﺲ ﻣﯿﺸﺪ .....
..................
به دیگران هم بگویید

فرگشت چیست؟

فرگشت  چیست؟

 نظریه فرگشت داروین یکی از جنجالی‌ترین نظریات علمی است. یکی از دلایل جنجالی بودن این نظریه ناهمخوانی آن با داستان خلقت در برخی ادیان است، هرچند موارد مشابهی مانند سخنان گالیله و نیوتن در باب جهان-مرکزی نبودن زمین (با وجود آنکه با آموزه ای کتاب مقدس در تضاد است) امروزه کاملا پذیرفته شده هستند. اما چه چیزی باعث شده هنوز نظریه داروین مورد حمله قرار بگیرد؟ یکی از مهمترین دلایل، پیچیدگی این نظریه وارتباط آن با شاخه های دیگر دانش است که فهم درست از آن ها به چند دهه اخیر بر می‌گردد. در این جا سعی می کنیم نشان دهیم که چگونه می توان عجیب بودن فرگشت را درک کرد. باید توجه کرد که نظریه فرگشت (تقریبا مشابه تکامل) در مورد پیچیدگی، تغییرات ژنتیکی و تولید نسل نوین با خواص متفاوت حرف می‌زند و از پیدایش اولین موجود زنده و منشا‌ء حیات سخنی به میان نمی‌آورد، گرچه برای آن هم نظریات و تئوری‌های متفاوتی در میان دانشمندان وجود دارد.

یکی از بزرگترین مشکلاتی که در فهم نظریه فرگشت وجود داشته، خلق پیچیدگی‌های زیاد، طی فرآیندی به نام “انتخاب طبیعی” است. در مرکز یکی از مهمترین استدلالات علیه پیچیدگی خود به خودی، قضیه میمون‌های تایپیست وجود دارد که بیان می‌کند «اگر تعداد بسیار زیادی میمون پشت دستگاه تایپ قرار دهیم حتی در مدت زمان بسیار طولانی هم به زحمت بتوانند چند صفحه از آثار شکسپیر را خلق کنند.» 

در مورد بدفهمی های پیرامون داروینیسم توضیحات زیادی داده شده که یکی از آن‌ها توضیحات ریچارد داوکینز (زیست‌شناس بریتانیایی) است. او در کتاب “ساعت ساز نابینا” در مورد چگونگی فرآیند انتخاب طبیعی با کمک “جهش‌های تصادفی ژنتیکی” توضیح می‌دهد. او برای نشان دادن این واقعیت برنامه‌ای به نام “weasel program“که یک شبیه ساز تکاملی است را معرفی می‌کند. در این برنامه با استفاده از اصول فرگشت و معرفی یک تابع برازندگی (fitness function که امتیازهای بهتری به فرزندانی از هر نسل می‌دهد که شباهت بیشتری به کلمات کتاب شکسپیر دارند) توانست در حدود ۴۰ نسل اولین جمله کتاب را تولید کند. به این ترتیب او ثابت کرد که در نسل‌های بعد میتواند جملاتی دیگر یا حتی کتابی دیگر را از برنامه کامپیوتری‌اش نتیجه بگیرد. الگوریتم‌های ژنتیکی که بر اساس فرگشت طراحی شده‌اند امروزه در علوم مختلف بسیار پرکاربرد هستند. در نتیجه می‌توان گفت که فرگشت در مورد کلیه موجودات هستی لااقل به لحاظ تئوری کاملاً امکان‌پذیر است.

البته این موضوع برای کسانی که با الگوریتم ژنتیک آشنایی دارند، چندان نامفهوم نیست. به صورت ساده در این الگوریتم ابتدا چند فرد (به عنوان جمعیت اولیه) به صورت کاملا تصادفی تولید می شوند. انتخاب طبیعی در این الگوریتم به صورت یک تابع به نام “تابع برازندگی” تعریف می شود که امتیاز های بیشتری به افرادی می‌دهد که با شرایط محیطی سازگارترند (سازگاری می‌تواند به هر شکلی تعریف شود، قوی‌ترین، باهوش‌ترین، چابک‌ترین یا ترکیبی از چندین عامل) در این فرآیند تعدادی از افراد که سازگاری کمتری با محیط دارند به شکل طبیعی حذف می‌شوند و در ادامه افراد باقی مانده از طریق عملیاتی به نام cross-over که معادل طبیعی آن “تولید مثل جنسی” است، افراد جدیدی به وجود می آورند. این افراد جدید ترکیبی از خصوصیات والدین خود را دارند و ممکن است حتی از لحاظ سازگاری از والدین خود بهتر باشند (در واقع از لحاظ ریاضی ثابت می شود که به طور متوسط این سازگاری در نسل جدید بیشتر می‌شود).

در حین عملیات تولید نسل جدید همواره جهش هایی رخ می دهد که عموما نامطلوبند و باعث حذف فرد می‌شوند، اما گاه پیشرفت‌های زیادی ایجاد می‌کنند. نکته بسیار مهمی که در تمام این فرآیند تکاملی وجود دارد این است که تصادف جزء جدایی ناپذیری از انتخاب، تولید مثل و جهش است که در نبودن آن عملا تنوع و پیچیدگی رخ نخواهد داد.
امروزه استفاده از الگوریتم ژنتیک ( و بسیاری از الگوریتم های فرگشتی دیگر) برای حل مسائل پیچیده مهندسی عادی است. در این ویدئو که لینک آن را ارایه کردم  نشان داده شده که چگونه پیروی از اصول تکامل باعث می‌شود که یک موجود شبیه سازی شده راه رفتن را در طی چند نسل یاد بگیرد.
http://vimeo.com/79098420

باید توجه کنید که الگوریتم ژنتیک تنها یکی از راههایی است که نشان می‌دهد فرآیند تکاملی داورین واقعا پیچیدگی تولید می‌کند. در این الگوریتم فرض های ساده کننده‌ی زیادی وجود دارد ولی حتی با وجود این ساده سازی ها هم می توان شاهد تولید پیچیدگی بود.

گمانه

منابع

http://www.arn.org/docs/johnson/wid.htm

http://benthamopen.com/openaccess.php?tobioj/articles/V001/9TOBIOJ.htm

http://www.all-creatures.org/hope/gw/tree_of_evolution.jpg

http://www.nytimes.com/2007/10/28/weekinreview/28johnson.html?_r=0

http://damian.peterson.net.nz/2009/05/03/methinks-it-is-like-a-weasel/

http://web.archive.org/web/20080514161817/http://home.pacbell.net/s-max/scott/weasel.html

http://prolog.univie.ac.at/research/publications/downloads/Har_1990_78.pdf

 

ﺁﯾﺎ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﮑﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺑُﻌﺪﯼ ﺑﺎﺷﺪ؟

ﺁﯾﺎ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﮑﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺑُﻌﺪﯼ ﺑﺎﺷﺪ؟
برگرفته از مجله علمی بیگ بنگ
بازنشر : حامی

ﺑﯿﮓ ﺑﻨﮓ: ﺳﺎﻟﯿﺎﻥ ﺳﺎﻝ ﺗﺼﻮﺭ ﻓﯿﺰﯾﮑﺪﺍﻥ ﻫﺎ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻓﻀﺎ ﺳﻪ ﺑﻌﺪﯼ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍﯼ ﻗﺮﻥ ﺑﯿﺴﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺗﺼﻮﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﺮﺩ. ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺍﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻓﻀﺎ ﭼﻬﺎﺭﺑﻌﺪﯼ ﺑﺎﺷﺪ، ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﻓﻀﺎ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻄﺮﺡ ﺩﺭ ﻓﯿﺰﯾﮏ، ﻓﻀﺎ ﺭﺍ ﺩﻩ ﺑﻌﺪﯼ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺗﺼﻮﯾﺮ، ﺟﻬﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺳﻪ ﺑﻌﺪ ﻓﻀﺎﯾﯽ، ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺷﻤﺎﺭ ﺷﻨﺎﻭﺭ ﺩﺭ ﭘﻬﻨﻪ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﺍﺳﺖ.

ﺍﯾﺪﻩ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﺑﺎﻻ‌ﺗﺮ ﺟﻬﺎﻥ، ﺍﺯ ﺗﻼ‌ﺵ ﻓﯿﺰﯾﮑﺪﺍﻥ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﻒ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﻭﺍﺣﺪ ﻭ ﺑﻨﯿﺎﺩﯾﻦ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﺭﯾﺸﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺍﺯ ﺩﻫﻪ ۱۹۲۰ ﻣﯿﻼ‌ﺩﯼ ﻓﯿﺰﯾﮑﺪﺍﻥ ﻫﺎ ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﻓﻀﺎ – ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﭼﻬﺎﺭﺑﻌﺪﯼ، ﭘﻨﺞ ﺑﻌﺪﯼ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺍﯼ ﻭﺍﺣﺪ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻫﺎ ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻣﻐﻨﺎﻃﯿﺲ ﻭ ﮔﺮﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﺗﻮﺍﻣﺎً ﺩﺭﺑﺮﺑﮕﯿﺮﺩ. ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺗﺎ ﺣﺪﯼ ﺷﺒﯿﻪ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﭙﻪ ﻣﺠﺎﻭﺭ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺟﻨﮓ ﺑﺎﻻ‌ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ (ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻌﺪ ﺳﻮﻡ)، ﺻﺤﻨﻪ ﺩﻭ ﺑُﻌﺪﯼ ﺟﻨﮓ ﺭﺍ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﮐﻨﯿﻢ. ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻣﺎﺑﯿﻦ ﺑﺨﺶ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﭘﯽ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﯾﺎﻓﺖ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺩﺭ ﺻﺤﻨﻪ ﺟﻨﮓ، ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﻭﺍﺣﺪ ﻭ ﻣﻨﺴﺠﻢ ﻋﻤﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ.

ﻃﯽ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺍﺧﯿﺮ، ﺍﺑﻌﺎﺩ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺻﺤﻨﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺒﺮﺩ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ، ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۹۸۴ ﺍﻧﻘﻼ‌ﺏ ﺍﺑﺮﺭﯾﺴﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻭﻗﻮﻉ ﭘﯿﻮﺳﺖ، ﺍﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺸﮑﻞ ﺍﺯ ﺭﯾﺴﻤﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ۹ ﺑﻌﺪ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﻭ ﯾﮏ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﺍﺭﺗﻌﺎﺵ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺳﭙﺲ ﺍﺩﻭﺍﺭﺩ ﻭﯾﺘﻦ ﺍﺯ ﻣﻮﺳﺴﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕ ﭘﯿﺸﺮﻓﺘﻪ ﭘﺮﯾﻨﺴﺘﻮﻥ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﻭ «ﭘﺎﺋﻮﻝ ﺗﺎﻭﻧﺴﻨﺪ» ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﮐﻤﺒﺮﯾﺞ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۹۹۵، ﺑُﻌﺪ ﻓﻀﺎﯾﯽ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺭﯾﺴﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻧﻈﺮﯾﻪ M ﺭﺍ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﺍﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺗﻌﻤﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﻧﺴﺨﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺭﯾﺴﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩ.

ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺭﻏﻢ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﺍﺭﺯﻧﺪﻩ ﻧﻈﺮﯾﻪ M، ﺍﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻧﯿﺰ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻫﺎﯼ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻣﯿﺎﻥ ﻧﺴﺨﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﺭﯾﺴﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺣﺬﻑ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻗﺮﻥ ﻫﺎ ﺑﺎﻻ‌ﺧﺮﻩ ﺳﺮ ﻭ ﮐﻠﻪ ﯾﮏ ﻓﯿﺰﯾﮑﺪﺍﻥ ﭘﺮﺷﻬﺎﻣﺖ ﺑﺎ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﯼ ﻧﻈﺮﯾﻪ F ﭘﯿﺪﺍ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺍﻓﺰﻭﺩﻥ ﯾﮏ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﺑﻪ ﻣﻌﺎﺩﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﻣﯽ‌ﺗﻮﺍﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻻ‌ﯾﻨﺤﻞ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﺍ ﺣﻞ ﮐﺮﺩ. ﺍﯾﻦ ﻓﯿﺰﯾﮑﺪﺍﻥ ﺟﺴﻮﺭ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺟﺰ «ﮐﺎﻣﺮﺍﻥ ﻭﻓﺎ» ﻓﯿﺰﯾﮑﺪﺍﻥ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻫﺎﺭﻭﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺭﺍﺑﺮﺕ ﺑﺮﻧﺪﻧﺒﺮﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺭﺍ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﻣﻄﺮﺡ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﻧﻈﺮﯾﻪ F ﺑﺎ ﺍﻓﺰﻭﺩﻥ ﯾﮏ ﺑﻌﺪ ﺟﺪﯾﺪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮﯾﻪ M، ﺗﺼﻮﯾﺮﯼ ۱۲ ﺑﻌﺪﯼ ﺭﺍ ﺍﺯﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ، ﻧﻈﺮﯾﻪ ﭘﺮﺩﺍﺯﺍﻥ ﻧﯿﺰ ﻣﺸﺘﺎﻗﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﻧﻈﺮﯾﻪ F ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺑﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺿﺎﻓﯽ ﺧﻮﺩ، ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺩﺭ ﻧﻈﺮﯾﻪ M ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﺣﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺿﺎﻓﯽ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﻧﻈﺮﯾﻪ F، ﻧﻪ ﯾﮏ ﺑﻌﺪ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺑﻠﮑﻪ ﯾﮏ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ، ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻣﺰﺑﻮﺭ، ﭘﯿﺎﻣﺪﻫﺎ ﻭ ﭼﺎﻟﺶ ﻫﺎﯼ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

ﺩﮐﺘﺮ ﮐﺎﻣﺮﺍﻥ ﻭﻓﺎ، ﺑﯿﺎﻥ ﮔﺬﺍﺭ ﻧﻈﺮﯾﻪ F
«ﺩﺍﻑ» ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺩﻭﺍﺯﺩﻫﻤﯿﻦ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﻧﻈﺮﯾﻪ F ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ؛ «ﺍﻏﻠﺐ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﭘﺮﺩﺍﺯﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﺪﻩ ﻭﺟﻮﺩ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﻫﺴﺘﯽ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﭼﺮﺍﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﯾﺪﻩ ﺍﯼ، ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻋﺠﯿﺐ ﻭ ﻏﺮﯾﺐ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺳﺮ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺁﻭﺭﺩ.» ﻋﻠﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﻧﯿﺰ ﮐﺎﻣﻼ‌ً ﻭﺍﺿﺢ ﺍﺳﺖ. ﺍﮔﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﺧﻂ ﺭﺍﺳﺖ ﯾﮏ ﺑﻌﺪﯼ ﺑﺎﺷﺪ، ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺭﻭﯼ ﺍﯾﻦ ﺧﻂ، ﯾﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﻔﺮﻭﺽ ﺩﯾﮕﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﯾﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ. ﺑﺪﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ، ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﺮ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩﻫﺎ ﺍﻟﺰﺍﻣﺎً ﺗﻮﺍﻟﯽ ﻣﺸﺨﺼﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﺷﺖ. ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﻓﺰﻭﺩﻥ ﯾﮏ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺩﯾﮕﺮ، ﺧﻂ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺻﻔﺤﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ. ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﭼﻨﯿﻦ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺭﺍ ﻣﺸﺨﺺ ﮐﺮﺩ؟ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻣﺎﺑﯿﻦ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩﻫﺎﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﺭﺍ ﻣﺸﺨﺺ ﮐﺮﺩ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻧﺤﻮﻩ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻣﯿﺎﻥ ﻋﻠﺖ ﻭ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﺍﺳﺎﺳﺎً ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﻧﺎﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ؟
ﺍﻣﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ «ﺩﺍﻑ» ﻫﻢ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ، ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻓﯿﺰﯾﮑﯽ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺑُﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ، ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺗﺮ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ ﭼﺮﺍﮐﻪ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﺯﻣﺎﻧﯽ، ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﺍﺳﺎﺳﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ؛ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻋﻼ‌ﻣﺖ ﻣﺜﺒﺖ، ﺑﺎ ﻋﻼ‌ﻣﺖ ﻣﻨﻔﯽ ﺩﺭ ﻣﻌﺎﺩﻻ‌ﺕ ﻇﺎﻫﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﺑﻪ ﻣﻌﺎﺩﻟﻪ ﻫﺎ، ﺳﺮﻭﮐﻠﻪ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻭ ﺍﻗﺴﺎﻡ ﭘﺪﯾﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﻋﺠﯿﺐ ﻭ ﻏﺮﯾﺐ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﯼ ﺩﺭ ﻣﻌﺎﺩﻻ‌ﺕ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﭘﺪﯾﺪﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﻧﻈﯿﺮ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺳﻔﺮ ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺘﯽ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﺳﺮﻋﺖ ﻧﻮﺭ، ﻓﻮﺗﻮﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﺟﺮﻡ ﻣﻨﻔﯽ، ﺭﻭﯾﺪﺍﺩﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺠﻤﻮﻉ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﻭﻗﻮﻉ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﻤﮑﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ ﻭ…

ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪﻩ ﺗﻮﺳﻂ «ﻭﻓﺎ» ﻭﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎﯼ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺍﺳﺮﺍﺭﺁﻣﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﻓﯿﺰﯾﮑﺪﺍﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﭘﻨﺪﺍﺷﺘﻦ ﺁﻥ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜﺎﻝ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﺑﻌﺪﯼ M، ﺍﺻﻞ ﻧﺴﺒﯿﺖ ﺍﯾﻨﺸﺘﯿﻦ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﭘﺎﺑﺮﺟﺎﺳﺖ، ﺩﺭ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﺑﻌﺪﯼ «ﻭﻓﺎ» ﺍﯾﻦ ﺍﺻﻞ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭ ﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ (ﺑﺮﺍﺳﺎﺱ ﺍﺻﻞ ﻧﺴﺒﯿﺖ، ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻧﺎﻇﺮﺍﻥ ﯾﮑﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ). ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻋﻮﺍﻣﻠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﯿﺰﯾﮑﺪﺍﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﺬﯾﺮﺵ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﺩﭼﺎﺭ ﺗﺮﺩﯾﺪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. «ﻓﺮﺍﻧﮏ ﻭﯾﻠﭽﮏ»ﺍﺯ ﻣﻮﺳﺴﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕ ﭘﯿﺸﺮﻓﺘﻪ ﭘﺮﯾﻨﺴﺘﻮﻥ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ؛ «ﺍﯾﻦ ﺑﻌﺪ ﺟﺪﯾﺪ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺖ.» «ﺩﺍﻑ» ﻧﯿﺰ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻣﻮﺍﻓﻖ ﺍﺳﺖ. ﺍﻭ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ؛ «ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﻌﺪ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺿﺎﻓﯽ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﭘﺬﯾﺮﻓﺖ.»

ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩ «ﮐﺎﻣﺮﺍﻥ ﻭﻓﺎ» ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﺪ. ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺍﻭ ﻧﯿﺰ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑُﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺿﺎﻓﯽ ﺍﺯ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺟﻬﺎﺕ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺍﺑﺰﺍﺭ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﺍﻧﺘﺰﺍﻋﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻫﻮﯾﺖ ﻓﯿﺰﯾﮑﯽ ﻭﺍﻗﻌﯽ، ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﻋﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﯽ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ. «ﻭﻓﺎ» ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ؛ «ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮﯾﻪ F ﺻﺮﻓﺎً ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﺳﺎﺯﻭﮐﺎﺭ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺗﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺒﯿﯿﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﻧﮕﺎﻩ ﺷﻮﺩ، ﺍﻣﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻓﯿﺰﯾﮏ، ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﺳﺎﺯﻭﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﺟﺪﯾﺪ، ﭘﺪﯾﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﻓﯿﺰﯾﮑﯽ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻧﯿﺰ ﮐﺸﻒ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ.» «ﻭﻓﺎ» ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜﺎﻝ ﺑﻪ ﮐﻮﺍﺭﮎ ﻫﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺗﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻨﺪ ﺩﻫﻪ ﻗﺒﻞ ﺑﻪ ﮐﻮﺍﺭﮎ ﻫﺎ ﺻﺮﻓﺎً ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﺳﺎﺯﻭﮐﺎﺭ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺒﯿﯿﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺫﺭﺍﺗﯽ ﻧﻈﯿﺮ ﭘﺮﻭﺗﻮﻥ ﻫﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺍﻏﻠﺐ ﻓﯿﺰﯾﮑﺪﺍﻥ ﻫﺎ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﮐﻮﺍﺭﮎ ﻫﺎ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﻭ ﺍﺳﺮﺍﺭﺁﻣﯿﺰ ﻧﻈﺮﯾﻪ F ﻧﯿﺰ ﺑﺎﺷﺪ.
ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺿﺎﻓﯽ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﺁﻥ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﯾﻢ؟ ﯾﮏ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻧﯿﺰ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﻫﻔﺖ ﺑﻌﺪ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﻧﺎﭘﯿﺪﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮ، ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﻨﺪ. ﺍﮔﺮ ﭼﻨﯿﻦ ﺑﺎﺷﺪ، ﺗﻨﻬﺎ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺯﮐﺮﺩﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭﻫﻢ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ، ﻣﺘﻤﺮﮐﺰ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﻋﻈﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺩﺭ ﺣﺠﻤﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ، ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺁﻣﯿﺰ ﺑﻮﺩﻥ، ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺷﮕﺮﻓﯽ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ.
«ﻭﻓﺎ» ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ؛ «ﺍﮔﺮ ﺑﺘﻮﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺑُﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺿﺎﻓﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ، ﺩﺭ ﺁﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﺷﯿﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺮﮐﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ.» ﺑﺮﺍﯼ ﻓﻬﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺗﻮﺟﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﻌﺪ ﻣﮑﺎﻥ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺗﻮﺍﻣﺎً ﺑﻪ ﺟﻠﻮ ﻭ ﻋﻘﺐ، ﺑﺎﻻ‌ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﭼﭗ ﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﺩﺭ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ. ﺍﻣﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ «ﻭﯾﻠﭽﮏ» ﻫﻢ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ، ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﺣﺘﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺗﯽ ﺍﺑﺪﯼ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ، ﺳﻔﺮﯼ ﺩﺭ ﺍﻣﺘﺪﺍﺩ ﻋﻤﻮﺩ ﺑﺮ ﺟﻬﺖ ﺳﯿﺮ ﺯﻣﺎﻥ.
ﺑﺪﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺍﮔﺮ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﻭﻗﻮﻉ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩﯼ ﻧﺎﮔﻮﺍﺭ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺑﺎﺧﺒﺮ ﺷﺪﯾﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ (ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﺍﻣﺘﺪﺍﺩ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﺳﯿﺮ ﺯﻣﺎﻥ)، ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷﺪﻥ ﺑﺎ ﻭﺍﻗﻌﻪ ﻣﺰﺑﻮﺭ ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ ﮐﺮﺩ.ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﻋﻈﯿﻤﯽ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑُﻌﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺿﺎﻓﯽ ﻭ ﺩﺭﻫﻢ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﻧﻈﺮﯾﻪ F ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﺪ، ﮐﺎﺭﯼ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﻫﻢ ﺑﺮﺧﯽ ﻓﯿﺰﯾﮑﺪﺍﻥ ﻫﺎ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻘﺎﻃﯽ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﺎ ﮐﻪ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﻇﻬﻮﺭ ﺁﺛﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﻌﺪ ﺍﺿﺎﻓﯽ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎﻫﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ، ﻗﻠﺐ ﺳﯿﺎﻫﭽﺎﻟﻪ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺩﺭ ﺿﻤﻦ، ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﮐﯿﻬﺎﻥ ﺷﻨﺎﺳﺎﻥ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﻭﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺯ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﺎ، ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺷﻤﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﭘﻬﻨﻪ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻫﺮﯾﮏ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺎ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﺎﻣﻼ‌ً ﻣﺘﻔﺎﻭﺗﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﺎ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ.
ﺍﻣﺎ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﭼﻨﺪﮔﺎﻧﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ؟ «ﻭﯾﻠﭽﮏ» ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ؛ «ﭘﺎﺳﺦ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ، ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺣﯿﺮﺕ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﺍﺳﺖ» ﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ؛ «ﺁﯾﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﭼﻨﯿﻦ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻏﯿﺮﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ؟ ﻧﻪ، ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ﭼﺮﺍﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﻣﻌﺎﺩﻻ‌ﺕ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﭼﻨﯿﻦ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺖ. ﺍﻣﺎ ﺁﯾﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﺎﺩﻻ‌ﺕ، ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ؟ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﻌﯿﺪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ.»
ﺳﺎﯾﺖ ﻋﻠﻤﯽ ﺑﯿﮓ ﺑﻨﮓ

ﻣﻨﺎﺑﻊ: New Scientist,1 Nov.1997
 
  *